درباره ما
کارگاه کتاب و قلم
وَ یُبَیّنُ اللهُ لَکُمُ الآیاتِ وَ اللّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ (نور:18)
وبگاه کتاب و قلم، یک نرم افزار جامع تحت وب جهت مدیریت فعالیتهای آموزشی از راه دور است که نه جایگزینی برای معلم، بلکه به عنوان یک ابزار پیشرفته در خدمت معلمان، آموزگاران، مربیان، دبیران؛ و در یک کلام: اساتید گرامی و دلسوز ایران زمین است.
رسالت ما شتاب بخشی به جریان نظری ـ عملیِ «تعالی آموزش و یادگیری» در کشور از مجرای ارائه فعالیتهای خلاقانه و کارشناسانه آموزشی و فرهنگی به دانش-آموزان، دانشجویان و نیز عموم مردم؛ و همچنین ارزیابی از راه دور محصولات فکری و آثار قلمیِ حاصل از آن فعالیتها است.
..... به امید آن روزی که «یادگیرنده بودن»، خصلت دائمی و ویژگی بارز هر ایرانی گردد. إن شاء الله. آخرین اخبار کارگاه
open close
اخبار سایت
نبی اکرم              ***              
کتاب نمی خوانیم زیرا نیازی به کتاب، احساس نمی کنیم
مطالعه و خواندن، در پی برآوردن نیازی، و یافتن پاسخ برای پرسشی است که ذهن را به خود مشغول کرده و خواب را درربوده است. چونان تشنه ای که جویای آب است و یک دم، یاد و نام «آب»، او را ترک نمی کند و تا یافتن جرعه ای، از پای نخواهد نشست. اگر تشنگی نباشد، آب خواهی و آب خواری چه معنایی دارد؟
ما نیازی به کتاب نداریم، چون «درونِ بی پرسش» داریم. پرسش، گشودگی درون به سوی معرفت است. انسانِ بی پرسش، گویی از ویژگی ذاتی انسان، کم گذاشته است؛ انسانی است که درونش را به سوی هستی و رازها بسته است. انسانِ بی سؤال، ظاهراً آرام است اما آرامشش از جنس جهل است.
کتاب نمی خوانیم زیرا دچار خودشیفتگی فرهنگی شده ایم.
«خودشیفتگی فرهنگی و قومی» سبب شده است نوعی احساس سیری و اشباع شدگی کاذب، درون ما را فرا بگیرد. ما از همه برتریم. این را تاریخ مان به ما حقنه کرده است. شکوه تاریخی پارتیان و هخامنشیان ما را به وجد می آورد تا به خود بگوییم: «هنر نزد ایرانیان است و بس». وقتی علم و هنر نزد ما است، دیگر چه جای خواندن مکتوبات دیگران و توجه کردن به آثار و هنرهای سایر ملل است.
وقتی گلی را گم کرده باشیم، به هر گل که برسیم آن را می بوییم. اما آن هنگام که خیال می کنیم بوستان حقیقت، جملگی در اختیار ما است، جستن و بوییدن و پرسش کردن و بی-تابی و خود را به در و دیوار زدن، دیگر معنایی ندارد.
کتاب نمی خوانیم زیرا از شک کردن در پایه های نظری مان می ترسیم.
ترس از شک و پرسش، در ما ریشه دوانده است. چنین می اندیشیم که «شک» می تواند ایمانمان را برباید. ما نمی پرسیم و طلب درونی نداریم زیرا آموزش ندیده ایم باورهایمان را با رویکردهای انتقادی بررسی کنیم. از پرسش فرار می کنیم زیرا می ترسیم پذیرش هر سؤالی، مجموعه اعتقاداتمان را در هم ریزد و نظم سنتی و گذشته مان را از هم بپاشد؛ می ترسیم هندسه معرفتی و چهارچوب باورهایمان شکسته شود. ما از تغییرات هراسانیم به ویژه اگر با خواندن کتاب مجبور به تغییرات درونی شویم. .
کتاب نمی خوانیم زیرا فکر می کنیم مسأله مبهمی وجود ندارد.
دنیل کلاک و ریمون مارتین نوشته اند: «در دوران کودکی، یکپارچه سؤال بودیم و جهان، شگفتی ما را بر می انگیخت. بعد که بزرگ شدیم، تمام کنجکاوی کودکانه مان را دور ریختیم و در زندان پاسخ هایی گرفتار شدیم که پرسش های اساسی ما را سرکوب کرد. حالا دیگر این پرسش ها نمی تواند در ما انگیزه ای ایجاد کنند. ما پاسخ ها را یافته ایم، اما در عوض، راز را از دست داده ایم».
زندانیِ پاسخ های کلیشه ای شدن؛ و در بندِ چهارچوب های منجمد تاریخی گشتن، با ما کاری کرده است که " آگاهی" را به حاشیه بودن مان رانده ایم و راه های نفوذ پرسش را به اندیشه مان سد کرده ایم. به همین جهت است که دگر اندیشی، اتهام و گناهی نابخشودنی تلقی می شود، زیرا در مقابل پاسخ های عُرفی و جاافتاده ای که همه عمر را با آنها سرکرده ایم، سرکشی می کند و آنها را به مبارزه می طلبد.
کتاب نمی خوانیم چون کتاب خواندن، کار سختی است.
خواندن، مستلزم صبر و شکیبایی در برابر جملاتی است که به راحتی تن به فهم شدن نمی-دهند. تنبلیِ ذهنی و نیز بی حوصلگی های ناشی از حجم کار و مشغله های کثیری که برای گذران زندگی روزمره بدان مشغولیم، سبب می شود تا مطالعه را وقت گیر و حتی بیهوده تلقی کنیم.
مطالعه، کار دشواری است به ویژه برای فرهنگ ایرانی که هنوز در زمانه «فرهنگ شفاهی» به سر می برد. با کتاب بیگانه ایم اما با بیگانگانی (نظیر تلویزیون) که همه وقتمان را می ربایند، در صلح و دوستی هستیم.
کتاب نمی خوانیم زیرا به تناقضات درونی مان آگاه نیستیم
هر یک از ما اگر لحظه ای به خود بیندیشیم خواهیم دید که سرزمین باورها و اعتقاداتمان، مملو از تناقضات و ناسازگاری هاست. پاره هایی از باورها با پاره های دیگر نمی خوانند و همدیگر را طرد و نفی می کنند. اما ما به همه آنها همچنان پایبندیم و گاه حاضریم حتی جان خود و جان دیگران را در پای این تناقضات، قربانی کنیم. عموماً نمی دانیم چرا واجد باورهای ناسازگار هستیم و به این جهت است که فاقد تکاپوی لازم معرفتی برای بسامان کردن ناسازه های درونی مان هستیم. کتاب نمی خوانیم زیرا می ترسیم با کنار زدن رویه به ظاهر آرام اعتقاداتمان، گندآبها و ناسازگاری ها و آشوب های زیرین و پنهان شده، عیان شود و به سطح آگاهی کشانده شوند.
کتاب نمی خوانیم زیرا ارزش دانایی وآگاهی رانمی دانیم
کتاب نمی خوانیم زیرا دانایی و آگاهی را کالایی فانتزی و غیرضرور می دانیم. کمی توجه به مناسبات اجتماعی این نکته را یادآوری می کند که عنصر دانایی، مولفه قدرتمندی محسوب نمی شود.گویی برای تنظیم روابط و مناسبات و حل منازعات، به اندک دانایی قناعت کرده ایم و به کاربرد آن در زندگی باور نداریم.شاید هم زندگی را آنگونه سامان داده ایم که دیگر نیازی به دانایی و آگاهی نداریم.
کتاب نمی خوانیم زیرا نمی دانیم، و نمی دانیم که نمی دانیم
همان چیزی که با عنوان «جهل مرکب» از آن نام می برند. از آن رو که چشمان مان به تاریکی عادت کرده است، حتی نمی دانیم که در تاریکی به سر می بریم. فکر می کنیم پاسخ هر پرسشی را داریم و از این رو با خود می اندیشیم که چرا باید کتاب بخوانیم. کتاب را برای دیگران گذاشته ایم تا راه خوشبختی و سعادت را پیدا کنند. تا پاسخ پرسش هایشان را بیابند. ما که راه سعادت را یافته ایم و پاسخ همه سوالات را در آستین مان داریم، ما چرا باید کتاب بخوانیم؟! کتاب نمی خوانیم زیرا به پاسخ کهنه برای پرسش های نو عادت کرده ایم. همان گونه که در زندگی روزمره به همین وضعیت فلاکت بار و سطحی رضایت داده ایم، به پاسخ های تکرارشونده و بی-خاصیت هم رضایت می دهیم. ما اصولاً انسان هایی هستیم که در ساحت معرفت و اندیشه به نحو نگران کننده ای قانع هستیم. اما در ساحت مادی زندگی، به نحو آزاردهنده ای حریص و زیاده خواهیم.
کتاب نمی خوانیم زیرا در مجموعه زندگی اجتماعی مان، دانا شدن و خردمندانه زیستن جایی ندارد و دردی از ما دوا نمی کند
وقتی می یابیم که «دانایی» فضیلتی محسوب نمی شود و دانایی و خردمندی، در عدالتِ توزیعی، جایی ندارد و اساساً معیاری برای دسترسی به امتیازات و فرصت ها به حساب نمی آید، چگونه می توانیم انتظار داشته باشیم که گرایش به سوی کتاب، به عنوان منبع خردمندی، افزایش یابد. در سرزمینی که خردمندانه سخن گفتن و اخلاقی زیستن، به مراتب، هزینه-ای بالاتر از بلاهت و غیراخلاقی بودن دارد؛ و در سرزمینی که دانش و دانایی، جُرمی نابخشودنی است؛ ..... نباید انتظار ترویج کتاب و کتاب-خوانی را داشت.
کتاب نمی خوانیم چون دچار تنبلی و بی حالی شده ایم
تنبلی تاریخی، ما را به «امتناع در اندیشه» کشانده است، ما دچار کرختی شده ایم، و بی حالی و تن آسایی در همه منافذ زندگی ما جریان یافته است. تنبلی و راحت طلبی باعث شده است اقتصاد و سامان اجتماعی مان با انواع آسیب ها روبرو شود. کافی است میانگین کار سودمند ایران را با کشورهای دیگر مقایسه کنیم تا این ادعا ثابت شود.
(عکسهای سایت، تزئینی اند. برای دریافت مقاله کامل، مراجعه کنید به: www.mehrkowthar.blogfa.com/post/34 )
اعضای سایت

ورود به حساب کاربری